محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

عشق مامان و بابا

روزمرگیهای قند عسلم در پایان یک سالگی

1393/6/16 18:44
نویسنده : مامان امین
790 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به روی ماه گل پسرم

(این مدل سلام دادنت بودقربونت بشم)

تو این پست آماری از این دو ماه آخر یه سالگیت رو برات مینویسم.هزار ماشالا که پیشرفت زیادی کردی و تا تولدت هم تونستی راه بری و هم اینکه کلماتی رو یاد گرفتی و تقریبا میتونی با اشاره چیزی رو که میخوای بهمون بفهمونی

برای دونستن بیشتر بدو تو ادامه:

خب عسلکم اول بگم که مامان تنبلی شدم و خیلی کم میتونم بیام و وبت رو آپ کنم.حتی تو گرفتن عکس هم تنبل شدم.عکس گفتم یاد آتلیه افتادم آخه به مناسبت تولدت بردیمت آتلیه خدا شاهده کلی ازت عکس گرفتن ولی فقط تونستیم سه تاشو چاپ کنم از بس که ورجه وورجه میکردیو عکسات جالب درنمیومد.(این برا 13شهریور)

خب برگردیم عقبتر،قبل از عروسیه 14مرداد:روزی که رفته بودیم باغ و هوس کردی که بری روی خاک و شن.اول یه ملافه انداختم و نشوندمت روی اون که لباسات خاکی نشن.داشتی با یه چکشِ پلاستیکی سنگریزه هارو اینوراونور میکردی که کم کم اون یکی دستتم اومد کمک چکشه!منم کاریت نداشتم تا ببینم آخرش چی میشه.کمی بعد اومدی جلوتر وقشنگ نشستی رو زمین.چاره ای نبود منم به عکس گرفتنم ادامه دادم.قربونت بشم همچین ذوق میکردی که نگو.منم به خاطر همین کاریت نداشتم و شما گل پسرم کم کم جلوتر میرفتی و در نهایت خاستی طعم سنگارو بچشی که دیگه مامانی اجازه ی این کارو بهت نداد و شما هم چون خیلی وقت بود مشغول بودی بی چون و چرا تسلیم شدی و دستو پاتو شستم و برگشتیم خونمون.روز خوبی بود وکلی بهت خوش گذشت.شبم که میخواستم پوشکت رو عوض کنم روی نافت کمی خاک بود که اوج رفتنت تو خاک رو نشون میداد.

اینم عکسای عروسی14مرداد:

یک روز که محمد امین صداش بود ولی تصویری ازش قابل رویت نبود ومامانش رو به خاطر داد زدنش نگران کرده بود:

و روز بعدش که بی سروصدا خودت تونستی مساله دیروزی رو حل کنی و نیازی به اومدن مامان نبود:

اینم از جوراب پوشیدنت

ونهایتا...........

پسر پاپ کورن خور مامان

یه روز عصر که رفته بودیم خرید:

خب میریم تو اولین روزای ورود به 12 ماهگی روزی که پسر هنرمندم برای اولین بار قلم دستش گرفت و دلش خواست نقاشی بکشه:

خدایا چی بکشم؟سوال

آهان عکس همین شکلات هارو میکشمچشمک

اینم شاهکار هنریه پسرم در 12 ماهگی:

اینجا تونسته بودی بری تو میز تلوزیون ولی موقع برگشتن نمیدونستی چیکار باید بکنی

 

بفرما سیبخندونک

بذار یکم خوشمزه ترش کنماجازه

این عکساهم از بازو بسته کردن در بطری و فلاکس که قبلا برات گفته بودم:

مامان فدای چشای خمارت بشه جیگرم

واین هم نهایت هوش بچه های امروزی:

قربون پسر باهوشم بشم

یه روز که رفته بودیم خونه خاله بابایی و از اونجا رفتیم خونه باغ اونا و عکس شما رو کنار جوجه های بوقلمون گرفتم.لازم به توضیحه که چون اونجا کلا تو بغل بودی و نتونستی راه بری و به همه چی سرک بکشی وقتی برگشتیم خونمون یه یک ساعتی همینجور بیدلیل از اینور خونه تا دم در راه رفتی تا شاید یکم انرژیت تخلیه بشه.وای از دست تو پسر شولوغم...

شولوغیت به راه رفتنو اینجا واونجا سرک کشیدن بند نمیشه یه روز عصر که کارخونه باباسعید بودیم و جنابعالی رو گذاشتن رو ماشین و این بود نتیجه:

پسر صخره نورد مامان.

میدونی یاد چی افتادم؟یاد اینکه از بودنت تو وجودم خبر نداشتم ویه روز صبح با همسری رفتیم کوه نوردی تا اینکه رسیدیم به باغمون.از همچین مامانی چنین پسری عمل میاد تقصیر تو نیس عزیزم

نمونه راه رفتنت خونه معصومه اینا و قبل از اینکه خاله بیاد خونه:

دور از چشم معصومههیس

بعد از اومدن خاله ریزه واینم شاهکار هنری به روش معصومه:

یه روز که باغ بابا حسن بودیم واونجا به خاطر بارونی که باریده بود خنک شده بود ولی چون هوا یهو سرد شد من لباس گرم برات برنداشته بودم واینا لباسای مهدی هستن که پوشیدی.اونجا هم روی موکت ننشستی رفته بودی رو شن ها و داشتی برا خودت حال میکردی:

این هم خوراکیه جدیدت که عاشقش شدی:

نشستنتو عشق است عزیــــــــــــــــزم

دوستت ایلیا که همش یه روز ازت بزرگتره:

عصرونه ی آقای محمد امین بعد از یه خواب عالی.

(مامان مجال بده بیدارشم بعد)

اینم یه ناهار خوشمزه ی دیگه که اجازه ندادی پوست تخم مرغ رو بگیرم همینجور با پوست میخواستی بخوریش

زبل خان با کلاه بابایی:

برای کسب ویتامین د حیاط رو تمیز کردم و چن روزی تو حیاط بازی کردی که خیلی هم خوشت میومد وبا گریه به خونه میاوردمت.ولی چون بابایی دوباره حیاط رو به مکانیکی تبدیل کردن دیگه نمیتونی بری.

در حال چیدن محصول از باغچه(گوجه)

وقتی که خودتو تو مانیتور دیدی:

اینم بیحواسی مامان و باز کردن درب کرم دست توسط محمد امین:

یک شب تو پارک بعد ازتولد نگین انقد از گربه خوشت اومده بود که هی میدوییدی که بگیریش

هندونه خوری حین مطالعه:

ببخشیدااااا

هورااااا موفق شدم.

این روزا تمرین میکنی که رو جاهای بلند بایستی.یا اینکه ایستاده پله اتاق خواب و آشپزخونه رو بالا بری.

نمونه های خواب عزیز دل

دومین اثر هنری ولی ایندفعه کاغذی دورو برت نبود و شما پاهاتو هدف قرار دادی

اینم یه مدل جالبه دیگه از لالاییت

اینجا هم آتلیه مامان قبل از کوتاه کردن موهات

عاشقتم جیگرم

 

پسندها (3)

نظرات (3)

خاله جونی
7 مهر 93 13:32
سلام به روی ماهت خاله جان آخ چقد تو ماهی عسل قربون رقصیدنات، نقاشی کشیدنات،چشای مستت،قدم زدنات،موهای بلند طلاییت هزار تا بوس از لپات خوشگل خان با این عکسای آتلیه
مامان امین
پاسخ
مچکرم عزیزم
مامان دینا
14 مهر 93 11:59
عکسات یکی از یکی نازتر قربون نگات بشم من خاله جونی خیلی خوردنی هستیا مواظب خودت باش خاله جون تا نخورمت دست مامانی هم درد نکنه با این پست طولانی حسابی حوصله به خرج داده
مامان امین
پاسخ
آره خاله دیگه جایی از بدنم از دست مامانم سالم نیس از بس همه جامو میخوره.دیگه فک نکنم به شما برسم
سمیه مامان امیرطاها
11 آبان 93 13:35
اییییییوای ببین چی کیفی میکنه تو خاکا بچه ها همه شون عاشق بازی کزدن با خاکن تازه بیشتر از اون عاشقتر بازی با گلن باور نداری امتحان کن یه بار وای نازی فداش بشم وسط مبلا گیر کرده خب مامانش کمکش کن به جا عکس گرفتن بچه م گناه داره وای خدا جورابش تغییر هویت داده بچه م پیکاسوییه واسه خودش وای سیب مزه دار کردنش درست مثه امیرطاهاس وای اصلا شلوغی بهش نمیاد نگو تروخدا بچه ن عقط درحال خالی کردن انرژیشه خب واااای اگه خاله معصومه بیاد و ببینه که دفترچه سو پاره کردی کارت تمومه گاز گازی میشی شاهکار هنری خاله معصومه محشر بود حرف نداشت وای تخم بلدرچینم میخوری مگه تو کوشولو خوش به حال محمدامین که خونه شون حیاط داره دلم باسه امیرطاهام میسوزه که خونه مون حیاط نداره وااای نکنه کرم رو خورده باشه ایوای دیگه امیرطاها نمیذاره بنویسم داره موبایلو ازم میگیره دم مامان خانوم عکاس باشی گرم عکسات حرف ندارن
مامان امین
پاسخ
قربونت عزیزم